-
پرنده فضول
جمعه 20 شهریور 1405 19:46
دوتا پرنده از وقتی متولد شدن و جوجه بودن و بزرگ شدن، پشت پنجره اتاقمون زندگی میکردن، از همین کبوترای طوسی که همه جا هست، کفتر چاهی میگن فک کنم... یکیشون میاد پشت پنجره شبا میخوابه معمولا، تقریبا هم اتاقیمون بحساب میاد دیگه امروز روی تخت دراز کشیده بودیم، یهویی هوس کردم عشقامو ببینم و یه کم ناز و نوازششون کنم..،...
-
راه راه
پنجشنبه 19 شهریور 1405 13:04
پرده اتاقمون از این کرکره ای هاست که میره بالا جمع میشه، یعنی خودمون یه جورایی از بین چند مدل پرده، اینو انتخاب کردیم نصب کنیم. تختمون هم گذاشتیم کنار پنجره ظهر که میشه، یه نور آفتاب لذیذ راه راه، میفته روی تخت و عشقامم لخت میشن و زیر آفتاب دراز میکشن و نور راه راه آفتاب میفته روشون و انقدر قشنگ و با مزه میشن که دلم...
-
آخر هفته
چهارشنبه 18 شهریور 1405 21:04
این هفته هم تموم شد رسیدیم به آخر هفته، تا بخوایم بجنبیم هم که باز شنبه شده... این هفته هر روز میگفتم کاش بیکار بودیم، ولی میدونم بیکار بشیم میگیم کاش باکار بودیم مزاحمه هم که از بالا و پایین مورد عنایت قرارش میدن و الان تا خرخره تو چیز فرو رفته ، ولی از رو نمیره که نمیره که نمیره... این دیگه کیه شانس ما... میگن نرخ...
-
قصه
یکشنبه 15 شهریور 1405 20:25
دیشب پسرای بازیگوشم خوابشون نمی برد، مجبور شدم براشون قصه بگم خوابشون ببره ، البته خب قصه یه جوری بود که برعکس هیجان زده شون کرد...، من قصه رو توی تلگرام تایپ میکردم و اوناهم از تصورش کیف میکردن برای خودشون چقدر امروز راه رفتیم، امیدوارم ارزششو داشته باشه و تهش بتونیم یه کار مفید انجام بدیم که هم خودمون فیض اساسی...
-
سرامیک
شنبه 14 شهریور 1405 21:22
یه چیز جالب که من فهمیدم اینه که سلیقه من و عشقام واقعا تو یه چیزایی متفاوته... مثلا من دوست دارم خونه بیشترش سرامیک یا پارکت باشه با یه چندتا قالیچه کوچیک وسطای اتاق... عشقام برعکس از سنگ و سرامیک و پارکت و ... انقدر بدشون میاد که نگو مثلا توی خونه، موقع راه رفتن، وقتی به قسمتای سرامیکی میرسیم از روی این فرش می پرن...
-
سلمونی
جمعه 13 شهریور 1405 13:58
الان که این دوتا بچه دارن آفتاب میگیرن، میخوام یه راز دیگه اینجا فاش کنم، اینه که آخرین باری که سلمونی رفتیم رو درست یادمون نمیاد... چندین سال هست که موهامو خودم کوتاه میکنم، البته اوایل بد کوتاه میکردم، ولی کم کم یاد گرفتم قلق کار دستم اومد... فقط پشت مو ها همچنان سخته،باید با دوتا آینه این کارو انجام بدم. توی دوران...
-
پاهای بی جوراب
چهارشنبه 11 شهریور 1405 20:38
توی مترو یه زنه جوراب نپوشیده بود و صندل پوشیده بود، در حالی که همه توی اون واگن کفش و جوراب داشتن... بنظرم باید حس بدی پیدا کنه، همه جوراب پاشونه، فقط اون بی جورابه، مثلا همه ماسک بزنن، یه نفر نزنه یا چمیدونم، همه پیرن بپوشن یکی نپوشه، همه شلوار بپوشن، یکی نپوشه، همه کلاه بذارن یکی نذاره... از همشون بدتر همون جوراب...
-
احساس حقارت
سهشنبه 10 شهریور 1405 21:14
احساس حقارت داریم اوضاعمون بهتر که نشد، بدترم شد نمیدونم دیگه چیکار کنم، گیر افتادیم، هیچ جا نمیتونیم بریم، هیچ کار نمی تونیم بکنیم، از یه عوضی چرت و پرت باید بشنویم، بخاطر اینکه به یکی دیگه یه نه قاطع نمی تونیم بگیم، همش بخاطر اینه که یه ماه لعنتی تو اوج بودیم و دلمون میخواد بازم تو اوج بریم... بدتر از همه اینه که یه...
-
نور و صدا
دوشنبه 9 شهریور 1405 19:27
یکی از فانتزیامون اینه یه سالن بزرگ درست کنیم پر از اسپیکر و چراغ رنگی و بخار سرد و مه پاش و ... یه جماعت اهل حال درست حسابی، نه قرازه و مست و پاتیل، بریزیم تو سالن، ما در جایگاه دی جی وایسیم و اون سبک موسیقی مورد علاقه خودمونو (Trance) پخش کنیم، وسطش نور و بخار و آب و عطر و... پخش کنیم، جماعت از شادی و خوشحالی بپر...
-
دعوا
یکشنبه 8 شهریور 1405 19:54
امروز اومدیم بریم بیرون، رفتیم سر کمد که لباس بپوشیم... عشقام دوست ندارن اول من لباس بیرونی بپوشم بعد اونا؛ دوست دارن اول اونا لباساشونو بپوشن بعد خودم... امروزم گیر داده بودن لباس آبیاشونو تنشون کنم که با شلوار جین مون ست باشه، ولی خب یه لباس بیشتر براشون پیدا نکردم که تن راستی کردم، خلاصه من و راستی حاضر شدیم، ولی...
-
بوی نارگیل
جمعه 6 شهریور 1405 11:30
ازبوی نارگیل، آناناس، هلو و شلیل خیلی خوشمون میاد. بوی گل لاله عباسی هم دوست داریم. بوی یاس هم خوبه، ولی یخرده تکراریه. کلا آدم دوست داره میوه های خوش بو رو، قبل از خوردن بو کنه،.. اصلا یه قسمتی از مزه اون میوه به همون بویی هست که میده. کنار درختی که بوی رایحه میوه بیاد که اصلا آدم رو به فضا میبره. حتی بوی بعضی از...
-
جمع کردن وبلاگ
سهشنبه 3 شهریور 1405 22:41
دیشب رفته بودیم روی صندلی یه چیزی رو درست کنیم، عشقامم بازی گوشی میکردن، از روی این صندلی میپریدن روی اون صندلی که عشق راستم خورد به گوشه صندلی، منم که طاقت دیدن این که چی شده رو نداشتم، نگاهش نکردم... صبح وقتی جوراباشونو دراوردم که کرم بهشون بزنم و جوراب جدید تنشون کنم، دیدم راستی گوشه انگشت شستش کبود شده، وقتی دیدم...
-
اینستاگرام
دوشنبه 2 شهریور 1405 19:59
دوستام یه ریل از انستاگرام برامون فرستادن، توش یکی خوابیده بود، یکی دیگه انقدر پاهاشو ماساژ میداد، میشست، بخور سرد و گرم میگرفت، لیمو میزد، کرم میزد، کف پا، روی پا، ساق پا... فرچه می کشید، صابون میزد، آب میریخت، گرم و سرد... خلاصه انقدر با پاهای طرف ور رفت که عشقام به هوس افتادن یکی باهاشون این کارا رو بکنه ولی خب، به...
-
استعداد
یکشنبه 1 شهریور 1405 22:40
الان سفید و تمیز و صاف و خوابالو با پاچه های تا زانو بالا زده، بدون جوراب توی دمپایی های طوسی شون، جلوم روی تخت دراز کشیدن چه هفته سختی برامون بود (ما آخر هفته مون یکشنبه هاست)، طفلکیا چقدر درد و فشار تحمل کردن... چقدر الان چشمام سنگین شده، حتی رمق اینکه دمپاییاشونو دربیارم هم ندارم، خودشون هم که دل نمیکنن و ولشون کنم...
-
کنسل شد
پنجشنبه 29 مرداد 1405 21:29
برنامه فردامون کنسل شد نمیدونم چشم زخمه یا تقدیره یا هر کوفت دیگه یه حادثه برامون پیش اومد از جایی افتادیم، دوتا پاهام داغون شدن عشق چپمو از جورابش دراوردم، دیدم گوشه ناخن شستش ترک خورده سفید شده میسوزه بعد شلوارمو دراوردم دیدم زانوی راستم باد کرده زخم شده و خون اومده حتی زانوی چپمم درد داره ... تازه امروز مچ عشق...
-
جوجه
پنجشنبه 29 مرداد 1405 17:35
هوس کردیم منقل و زغال و جوجه و نوشابه و گوجه و برنج پخته وچندتا سیخ بذاریم تو ماشین، یه ست ASOT دو ساعتی پلی کنیم، توی یه جاده خلوت، با صدای بلند آهنگو پخش کنیم بریم تا آهنگ به آخرش برسه و به مقصد برسیم. یه گوشه دنج طبیعت، درخت و رودخونه و صدای پرنده و... جوجه کبابو بار بذاریم، بخورم، اگه کسی نبود، عشقام برن تو...
-
غیبت
چهارشنبه 28 مرداد 1405 22:34
دوستام میگن یه عده غیبت من و عشقامو میکنن، اصلا حالا که اینطور شد، ما عاشق هرکی که عاشق هر سه ما باهم باشه هستیم، یکی یه بوس تقدیم اونا (هی در پاسخ فقط اجازه داری یکی "یک" بوس نثار عشقام تصور کنی) الان کی ضرر کرد!؟ ما یا اونایی هم که دوستمون ندارن!؟ (البته میدونیم که برای اونا هم سوژه سرگرمی هستیم، وقتی...
-
سرخ و سفید
سهشنبه 27 مرداد 1405 20:15
بهتریم، عشق راستم الان سرخ و سفید شده، اون ناحیه ای که هنوز یه کم درد داره سرخ شده، ظاهرش جالب شده ولی دلم ریش میشه میبینم و یاد درد و عذابش میفتم... امیدوارم کبود اینا نشه... میتونه قدم بزنه ولی گاهی تنبلی میکنه و به عشق چپم بیشتر فشار میاد... الان هم که تازه از حموم اومدیم، دور مچ هر دوشون یه خط فرو رفتگی کمرنگ هست...
-
تقدیر
دوشنبه 26 مرداد 1405 20:10
یه چیزایی آدم توی ذهنش تصور میکنه، ولی تو واقعیت هی نمیشه، مثلا تو ذهنم میگم صاحبکارام که خسیسن، حقوق اضافه نمیکنن، پس حداقل خوش خدمتی کنبم و با سیاست ازشون سرویس رفت و برگشت بگیریم... تقریبا هم داشتیم موفق میشدیم... یهو یه خری از عالم غیب میرسه ارزش کارمونو خراب میکنه، اصلا حتی چوب لای چرخ شرکت میکنه، هیشکی هم حریفش...
-
وایی خیلی درد داره ه ه ه ه ه ه ه
یکشنبه 25 مرداد 1405 22:05
دردش داره هر لحظه بیشتر میشه بمیریم هم نمیریم دکتر،مگر اینکه از روی جوراب معاینه کنه و گچ بگیره! سرم داره گیج میره... پسره لوس بخاطر یه زخم کوچیک روی انگشت کوچیکه ش، انقدر شل شل راه رفت آخرسر پیچ خورد... دلم براش خیلی میسوزه، انگشتاش هم داره میپره هی، عصبانیه و ناراحت نفسم بالا نمیاد... آخه چرا اینجوری شد فکز کنم باید...
-
باز چشم خوردیم
یکشنبه 25 مرداد 1405 20:01
دوست عزیزی که ما رو چشم زدی، خواهش میکنم چشمتو از روی ما بردار، امروز عشق راستم پیچ خورد مچش درد میکنه کف عشق چپمم در حدی گرفت که اشکم درومد حالا خیالت راحت شد!؟ چی بهت رسید آخه!؟ طفلکیام، دوتاشون درد دارن و لنگ میزنیم ناجور، بازم فردا مجبوریم با این وضعمون کلی راه بریم اگه نریم زندگی از روی ما راه میره، غلطک زندگی که...
-
مثل آدما
شنبه 24 مرداد 1405 20:37
الان انگشت کوچولو عشق راستم اوخ شده، بغلش کردم و دارم نازش میکنم، براش انگشتشو ماساژ میدم. عشقام سوسولن، راه رفتن زیاد اذیتشون میکنه... دلمون گرفته، یه زمانی توی خونه کار میکردم، به دلار پول درمیاوردم، هرجا میخواستیم میرفتیم، نه هرجا، ولی خب خیلی با الان فرق میکرد، احساس میکنیم توی یه زندان به وسعت یه مسیر رفت و برگشت...
-
زندگی واقعی و زندگی مجازی
جمعه 23 مرداد 1405 12:11
از اینکه به نام خود واقعی جایی پست بذارم خوشم نمیاد، مثل پیج اینستاگرامی با نام و مشخصات واقعی و اینکه خانواده و دوستان و همکارانم رو فالو کنم و... ولی به صورت ناشناس، توی مکان نامعلومی مثل بلاگ اسکای، میتونی درباره اعماق تفکرات خودت صحبت کنی، چیزایی که دوست نداری کسی به عنوان "تو" از تو بدونه، انگار که شخص...
-
الان
پنجشنبه 22 مرداد 1405 22:05
الان توی یه مهمونی هستیم، فضای باز، باغ تالار... لباسامون اینطوریه: کت آبی، کروات آبی، پیراهن سفید، ساعت نقره ای، شلوار جین آبی، جورابای نو سفید، کتونی مشکی یه کم هم گرمه، امیدوارم بارون خیسمون نکنه، آلاچیق هم هست ولی فرش و پشتی داره و طبق معمول عشقام دوست ندارن از توی کفش هاشون بیرون بیان و روی فرشی که معلوم نیست...
-
دوست داشتن
چهارشنبه 21 مرداد 1405 22:31
بنظرم دوست داشتن سطوح مختلف در انواع مختلف داره پایین ترین سطحش اینه که چیزی یا کسی رو دوستش داری، ولی هیچ کاری حاضر نیستی براش انجام بدی بالاترین سطحش میشه جونت رو بدون تعارف حاضری بابتش بدی حالا انواع دوست داشتن (ازبدترین به بهترین): ۱- میتونه از نوع سو تفاهمی باشه، مثلا احساس کردی چیزی یا کسی ویژگی خاصی که دنبالش...
-
بیابون گردی
سهشنبه 20 مرداد 1405 21:49
یه دوره به طرزعجیبی هوس کرده بودیم نصفه شب توی بیابون باشیم که بتونم ستاره ها رو تماشا کنم، دوست داشتم کمربند کهکشان راه شیری رو ببینم که آیا واقعا همچین راه شیری رنگی دیده میشه یا نه... ولی خورد به جنگ و خر تو خری و بگیر و ببند و بگرد و ببر و... عشقامم که بشدت ترسو!!! ، میترسن وسط بیابون الکی الکی بهمون مشکوک بشن و...
-
دویدن در جنگل
دوشنبه 19 مرداد 1405 19:35
امروز از یه پارک جنگلی داشتیم رد میشدیم، به یه سرازیری رسیدیم، عشقام یهو هوس کردن بدو بدو کنن، همین طور توی شیب سرازیری با سرعت میومدیم که گفتم بهشون بازی گوشی نکنین، زمین ناهمواره، یهو میخوریم زمین اوخ میشیم... اینطور که پیداست، ما مال زندگی مزخرف شهری نیستیم، مال زندگی کارمندی نیستیم، ما مال این فشارای احمقانه...
-
نیمه گم شده
یکشنبه 18 مرداد 1405 20:08
نه اینکه بگم نیمه گم شده نداریم... چرا داریم، ولی نمی دونم توی این جهان بهشون میرسیم یا زندگی بعدی... خلاصه یه دختره هست که با دوتا عشقای قشنگش هرروز و هرشب یاد من و عشقامو میکنه (آخی چقدرم عشقاش سفید و ظریف و نازن، بوس بوس )، تازه عشقاش هم از دید همه پنهان میکنه، چون مال ماست و البته مال خودشه. ایرانی هم نیست، از...
-
بازی شبانه
جمعه 16 مرداد 1405 18:47
این چند روز گذشته خیلی کار داشتیم، خیلی سرمون شلوغ بود، خیلی سرپا وایسادیم، راه رفتیم، فشار به خودمون آوردیم و ... خلاصه من و عشقام وقت نکردیم باهم عشقبازی کنیم ، امروز توی حموم موفق شدیم همدیگه رو ببینیم، کف صابونی شون کردم، اصلاحشون کردم و یه کم هم نازشون کردم، که خیلی هم هیجان زده شدیم، برای همین تصمیم گرفتیم امشب...
-
آبشار
چهارشنبه 14 مرداد 1405 13:39
خیلی هوس کردیم با لباس بریم زیر آبشار و سرتاسر خیس خیس بشیم. بعدش بریم زیر آفتاب و باد گرم بهمون بخوره تا لباسامون توی تنمون خشک بشه. البته کفشای عشقامو باید دربیارم تا جوراباشون خشک بشه، پس یه زیر اندازی چیزی هم لازم داریم، یا مثلا بشینم روی یه صخره و پاهام آویزون باشن تا راحت تر خشک بشیم... نمیدونم این آبشاری که توی...