-
فاز الانمون
پنجشنبه 28 خرداد 1405 20:26
الان دوست داریم بشینیم پشت فرمون، توی جاده تاریک و خلوت، این آهنگو با صدای تا ته بلند بذاریم، یه جاهاییش من باهاش میخونم، عشق راستم پدال گازو تا ته فشار میده میچسبم به صندلی و عشق چپمم تکنو بزنه Every time I lose my self-control It feels like I can't let you go I'm at the point of no return Don't ever wanna come back...
-
نوشابه
پنجشنبه 28 خرداد 1405 14:39
عشقام هوس کردن جفت بشن توی یه ظرف، روشون نوشابه کولا گاز دار بریزم ، روشون کف کنه و برن زیر کفا قلقلکشون بیاد، بعد یخ خرد شده بریزم روشون خنک بشن، یخرده اون تو بازی بازی کنن، بعد نوشابه رو توی لیوان بریزم، عشقام که خشک شدن نوچ نوچ بشن و هی باهم نوچ بازی کنن و منم نوشابه رو بنوشم مست بشم... چیه لابد فکر کردی لیوان...
-
جنگ تا پیروزی یا شکست
پنجشنبه 28 خرداد 1405 10:28
خب فکرامونو کردیم، تا آخر خرداد به جنگ ادامه میدیم، هیچ توافق و صلحی در کار نخواهد بود، شاید پای میز مذاکره بازم بریم ولی همش فرمالیته ست. دشمن خواسته های احمقانه خودشو میخواد تحمیل کنه بهمون، ولی میدونیم که دنبال یه پروژه خاص هست که ازش سر در بیاره و بدزده و بره بیرون بفروشه. واقعا خوندن ذهن این عوضی بیش از حد برامون...
-
برگ گل داخل جوراب
چهارشنبه 27 خرداد 1405 22:33
یه بار چندتا گل خوشبو چیدیم، دقیق یادم نیست چه گلایی بود، فکر کنم یاس و رز و لاله عباسی بود و گلبرگ ها رو جدا جدا کردم و توی جورابای عشقام ریختم. بعد یه مدت که با عشقام رفتیم پیاده روی و برگشتیم، همین که از توی کفش هاشون بیرون آوردمشون، عطر گلا پیچید و مستم کرد ترکیب جالبی بود، بدبختی الان توی یه آپارتمان و مسیر خونه...
-
نمیدونیم چیکار کنیم
چهارشنبه 27 خرداد 1405 19:24
امروز دشمن توی محل کار سعی کرد گولمون بزنه، در باغ سبز بهمون نشون بده که براش کار کنیم، ولی برعکس ما متمایل شدیم که دیگه اینجا کار نکنیم و سر ماه کنار بکشیم و بذاریم دشمن کل محل کاری که براش کلی زحمت کشیدیمو نابود کنه، ولی یه دوست بهمون گفت بمون، این میره. اینم بگم با همه بجز اون دوستیم. نمیدونم چقدر رو حرفش میتونیم...
-
چشم های خسته
سهشنبه 26 خرداد 1405 22:49
امروز یکی بهم گفت چقدر چشم هات خسته ست... آره خسته ست چون داریم حیف میشیم، چون ازمون به بدترین شکل ممکن استفاده میشه، چون یه مزاحم اومد اعتبار و احترام ما رو دزدید... ولی از قدیم گفتن پایان شب سیه سپید است، البته زیادم نمیشه روی جملات قدیمی حساب باز کرد. دلمون میخواد بریم، بریم وسط یه خیابون وسط یه بیابون، عشقام زیر...
-
بند کفش
سهشنبه 26 خرداد 1405 20:42
باز و بسته کردن بند کفش همیشه داستانه، ما ترجیح میدیم بند کفشمون شل باشه راحت بپوشیم دراریم. البته وقتی میخوایم بدو بدو کنیم، بند کفشامونو سفت میکنیم. عشقام زیاد دوست ندارن تحت فشار باشن، بخاطر همین مجبوریم زیاد هم بدو بدو نکنیم که مجبور نباشیم بند کفشا رو سفت کنیم. ولی از هرچه بگذریم، لحظه شل کردن بند کفش عشقام، وقتی...
-
بیخوابی
دوشنبه 25 خرداد 1405 20:10
دیشب خوابیده بودیم برای خودمون، ساق عشق چپم توی خواب درد گرفت، در حدی که از خواب بیدار شدیم و خواب زده شدیم. بیچاره دلش یه ماساژ حسابی میخواست، اومد بغلم و منم ماساژش دادم حسابی... عشق راستمم که خوابالو بود و حس حال اینکه بیاد بغلم نداشت. چپی از راستی ضعیفتره، زودتر خسته میشه، خیلی هم سوسول و نازک نارنجیه، کاریش نمیشه...
-
روز بدون دشمن
یکشنبه 24 خرداد 1405 20:25
امروز چقدر کارمون خوب بود، فعلا تا فردا قضیه بیخیال شدن این کار منتفیه. چه خوبه آدم بره دویست تا رفیق یا دست کم کسایی که ارتباط معمولی داری ببینه و اون یه دونه دشمن رو نبینه که حالشو خراب کنه... ماهم که از فرصت استفاده کردیم و کلی تله پهن کردیم براش، این دشمن لعنتی دیروز رک بهمون گفت که نقشه ش علیه ما چیه، چقدر آخه یه...
-
بوسه ناگهانی
جمعه 22 خرداد 1405 10:59
دو سه روزبود وقت نکرده بودم عشقامو درست و حسابی ببینم، خیر سرمون رفته بودیم استراحت و تعطیلات، ولی خب چون باهم تنها نشدیم و یه سره پنهان بودن، نتونستم نسبت بهشون ابرازاحساسات کنم. امروزتا دیدمشون، ناخودآگاه یکی یه بوسه نثارشون کردم. فعلا هم که از مود لوس بازی درومدن، ولی می دونم از شنبه باز دوقدم راه برن هی میخوان...
-
حس و حال الانمون
پنجشنبه 21 خرداد 1405 20:01
توی یه جبهه درحالی که در یک قدمی پیروزی بودیم، با یک حرکت پیش بینی نشده، شکست خوردیم ، حس و حال الانمون یه چیزی تو مایه های این چند بیت شعره: My solid ground soon Turned to quicksand The warm winds turned to frost ... When it has no plan When everything is lost ... I'm learning how to stand again A steady hand again...
-
ارتباط بین من و عشقام
پنجشنبه 21 خرداد 1405 13:46
من و عشقام دوتا راه ارتباطی داریم، یکیش از بیرون، مثل بینایی، بویایی، شنوایی، چشایی و لامسه. یکیش هم درون ماست، از طریق عصبی بنام سیاتیک. چندوقت پیش بخاطر فشار کاری زیاد، سیاتیکمون آسیب دید و بعد از درد شدید چند روزی افتادیم روی تخت و بدون کمک عصا نمیتونستیم راه بریم. روز اولش هم احساس مقداری بی حسی نسبت به هردوشون...
-
پخش و پلا شدن وبلاگامون
پنجشنبه 21 خرداد 1405 08:54
یه مدت توی بند عمومی مجازی حبس شدیم، دسترسی به بلاگفا و تلگرام نداشتیم و به اینجا رسیدگی میکردیم. بعد از بند عمومی مجازی به بند انفرادی منتقل شدیم و اینجا هم پرید. به جرم عیرانی بودن! حالا بازم تکلیف تلگرام و بلاگفا و اینجا معلوم نیست! وبلاگای من و عشقای قشنگ دوست داشتنیم پخش و پلا شدن... https://myfeet.blogfa.com
-
بازگشت بلاگ اسکای
چهارشنبه 20 خرداد 1405 18:52
بنظر میرسه بلاگ اسکای هم برگشت، ولی فعلا من و عشقام توی بلاگفا جا خوش کردیم و هرزگاهی یه مطلب خوشمزه توی تلگرام میذاریم، اینجا هم باشه برای روز مبادا فکر کنم این جزو اولین پست های بعد آزادسازی بلاگ اسکای باشه
-
عکس
جمعه 22 اسفند 1404 23:52
من از عکس گرفتن خوشم نمیاد، واقعا هربار میگن بیا عکس بگیر، میخوام دوربین طرفو از پنجره پرت کنم بیرون... دقیقا نمیدونم ریشه ش کجاست، شاید یه بار توی بچگیم کسی عکسمو مسخره کرده مثلا و تو ذهنم مونده، یا اینکه ازم ناغافل عکس گرفتن نمیدونم... خودمم روی عکسام وسواس دارم، مثلا ممکنه ده تا عکس توی حالات مختلف بگیرم، فقط از...
-
مزرعه رویایی من
جمعه 22 اسفند 1404 15:54
قبل اینکه در مورد مزرعه رویاییمون بنویسم، لازمه یه توضیحی بدم که هرچی تاحالا نوشتم هم راست بوده و هم خواسته هام بوده، شاید من جزو رک ترین و بی شیله پیله ترین آدمای روی این سیاره باشم... و اما درمورد مزرعه؛ همیشه دوست داشتیم یه مزرعه بزرگ داشته باشیم، خیلی خیلی بزرگ، در مقیاس هکتار... توی زندگیمون هر پولی که دراوردم و...
-
کره اسب
جمعه 22 اسفند 1404 11:01
دوس داشتیم یه کره اسب میداشتیم و ازش توی یه اصطبل در مزرعه رویایی خودمون نگهداری میکردیم. یه روز با یه سطل آب و یه ظرف پر از میوه خرد شده خوشمزه میومدیم توی اصطبل، یه صندلی جلوی کره اسبمون میذاشتیم، مینشستم روی صندلی، بند کفشامو دونه دونه شل میکردم، کفشامو درمیاوردم، جورابامو درمیاوردم و به سر و صورت کره اسبمون...
-
خواب
پنجشنبه 21 اسفند 1404 20:54
چند وقت پیشا ، قبل این بساط جنگ، دوتا خواب دیدم، توی بلاگفا گذاشته بودم، اینجاهم جهت سرگرمی میذارم. خواب حمله آمریکا: یه شب وقتی میخواستم بخوابم، مچ پای راستم تیر میکشید، همونطور که داشتم میخوابیدم، با دست چپم مچ پای راستمو میمالوندم و ماساژ میدادم که خوابم برد... خواب دیدم آمریکا حمله کرده و دوتا ماده سرباز بلوند...
-
دویدن در ساحل
پنجشنبه 21 اسفند 1404 13:59
امروز کلی توی ساحل بدو بدو کردیم و همزمان آهنگ هم با هندزفری گوش میدادم، آهنگای edm بی کلام و با کلام... عشقام دلشون میخواست لخت بشن برن توی آب و کلی آب بازی و شلپ و شولوپ راه بندازن، ولی آخه توی روز روشن؟ جلوی چشم این همه آدم زنده مزاحم نامحرم؟ غیرتم قبول نمیکنه که... اگه با لباس هم میذاشتم برن توی آب و آب بازی کنن،...
-
دمپایی توالت
چهارشنبه 20 اسفند 1404 23:41
یکی از بدبختیای این فرارای جمعیتی زمان جنگ، دمپایی لامصب توالته یکی میره خیس آبش میکنه نفر بعد پاهای کثیف توی اون خیسیا میذاره گل میشه نفر بعدی هم عین خیالش نیست و آلودگیو میاره روی فرش ... من و پاهامم که هم یه سره جوراب پامونه و هم وسواس خیلی شدید روی این چیزا داریم، اعصابمون خرد میشه، البته مشکل دمپایی توالتو با کش...
-
عینک
چهارشنبه 20 اسفند 1404 09:02
امروز از یه عینک قرضی استفاده کردم، دیدم دنیا اصلا یه شکل دیگه ست... یعنی باورم نمیشه این همه مدت من که بدون عینک بودم، با زدن عینک رنگ و روی همه چیز باز شده بود، جزئیات رو میتونستم ببینم، انگار یه لایه فیلتر شفافیت جلوی چشمام گذاشته بودم، از این عینکای آستیگماتی یا همچین چیزی بود... با این وضع فکر کنم باید عینکی بشم...
-
فانتزی کادوی تولد
سهشنبه 19 اسفند 1404 22:26
یکی از فانتزیامون اینه روز تولد کنیز نداشته مون بهش یه کادو ویژه بدیم وقتی کادو رو باز کنه میبینه نه یکی، بلکه دوتا مسواک شارژی توشه اینکه بعدش قراره چه اتفاقی بیفته و چه بلایی سرش بیاریم جزو اسراره
-
اصلاح صافی کف پا
سهشنبه 19 اسفند 1404 16:23
قبل از آموزش حرکت اصلاحی، اول میخوام به این نکته بپردازم که اساسا چرا کف پا باید قوس داشته باشه، درحالی که سطح مقطع بیشتر، باعث تقیسم فشار میشه. انسان همیشه زندگیش مثل امروزه بصورت ماشینی نبوده، حتی در دوران کهن، فاقد هرگونه کفش و پاپوش دیگه ای بوده و نیاز به پاهای چابک، سریع و در عین حال قدرتمند داشته تا بتونه به...
-
میخوام عشقامو ببینم
دوشنبه 18 اسفند 1404 15:01
دو روزه میون جمعیتی گیر افتادیم، نه اتاق شخصی داریم، نه جای خواب و تخت خواب داریم، هرکی هم میره میاد سوال تکراریو میپرسه: زن گرفتی؟ نگرفتی؟ میگیری؟ نمیگیری؟ دلم میخواد فقط بگم آخه به شماها چه... اینا به کنار، عشقامم نتونستم ببینم، یه گوشه کناری نداریم بریم جوراباشونو دربیارم ببینمشون و باهم بازی کنیم، ماشینمونم وسط...
-
شستن پتو با پا
یکشنبه 17 اسفند 1404 22:06
روز تعطیلی مجبوریم خونه رو بتکونیم... امروز موقع حموم رفتن یه پتو هم با خودمون بردیم باهمدیگه بشوریم... اولش پاهای بازیگوشم شروع کردن بپر بپر و کلی آب بازی و کف بازی و حال کردن... ولی همینطور که پتو خیس تر و خیس تر میشد، لش تر میشد، الانم که با هر سختی بود شستشوی پتو رو جمعش کردیم و اومدیم بیرون. مچ پاهای ظریف طفلکی...
-
ورود افراد متفرقه ممنوع
یکشنبه 17 اسفند 1404 14:41
توی این پست استثنائا میخوام یه کم از محتوای اصلی وبلاگ فاصله بگیرم... هرچی که این چندتا سایت وبلاگی داخلیو شخم میزنم، همش شده جنگ و فاز منفی و دروغ و شایعه و... من نه این جنگ لامصبو شروع کردم، نه تاثیری توش دارم، نه اخبارش برام مهمه هچلی هست که یه عده بدرد نخور منو بزور توش انداختن و بیرون اومدن ازش دست من نیست به من...
-
پاهای کنجکاو
شنبه 16 اسفند 1404 22:18
پاهای من خیلی کنجکاون، هر چیز نو و جدیدی که میخریمو باید لمس کنن، همه جاش هم لمس کنن، اصلا باید کامل پاییش کن مثلا اگر یه شلوار نو بخریم، جوراب نو، گوشی نو، کفش نو (که هی میرن توش میان بیرون ) ، یا حتی ماشین نو که وقتی خریدیم همه جاشو لمس کردن، فرمون، دنده، در، پدال، صندلی، کفی، سقف، دکمه ها، مانیتور، داشبورد......
-
پاهای لوس
شنبه 16 اسفند 1404 18:22
امروز خواستیم زیاد پیاده روی کنیم، چند قدم که رفتیم پاهام درد گرفتن، فهمیدم دارن خودشونو برام لوس میکنن، بهشون گفتم بدو بدو کنین و از توقف و استراحت خبری نیست... جالب اینجا بود که بدو بدو میکردیم درد نمیگرفتن، تا یواش یواش راه میرفتیم درد میگرفتن امروز خیلی خسته شون کردم، تا دیروقت سرکار بودیم، ولی عوضش تا رسیدیم...
-
پاهای قلقلکی
شنبه 16 اسفند 1404 14:52
خیلی کنجکاوم بدونم که پاهام قلقلکی هستن یا نه، اگر هستن، چقدر قلقلکی هستن؟ مثلا در حد خنده و قهقهه زیاد از ته دل یا نه، فقط در حد یه خنده کوتاه. میگن آدما خودشون نمیتونن خودشونو قلقلک بدن، چون موقعی که آدم سعی میکنه خودشو قلقلک بده، مغزش چون میدونه قراره قلقلک بشه خودشو آماده میکنه، بخاطر همین خنده ش نمیگیره. ولی وقتی...
-
جوراب نو
شنبه 16 اسفند 1404 12:38
چیزی که میتونه هر سه مونو خوشحال کنه، پوشیدن یه جفت جوراب نوست، اون حس چسبندگی جوراب نو که باعث میشه بتونم فرم پاهامو درحالی که خودشون دیده نمیشن، بخوبی ببینم، واقعا لذت بخشه پاهامم بخوبی میتونن دیواره جوراب نو رو در اطراف خودشون حس کنن و ازش حس آرامش و امنیت بگیرن تازه اون رد کش و پارچه جوراب نو، وقتی برای اولین بار...